*عشق,عشق می آفریند*
زودتر از تو میشکنم تا زمانی که می افتی در آغوشم بگیرمت دل تو اهل همین جاست واسه منو تو اینجا اول وآخر دنیاست چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگیهای یادت رنگ میزنم ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی یاد تو روشنی ذهن پریشان من است در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی هنوز هم زیباترین آوای دنیا برایم شنیدن خنده های توست هنوز هم زیباترین طلوع برایم طلوع چشمان زیبای توست هنوز هم غم انگیز ترین اتفاق برایم صورت اندوه ناک توست هنوز هم آغوشت برایم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در میان سکوت بوسه هایمان زندگی میکنم
دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا..... غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی
دسته گلها تو نمیخوام
خاطرهاتو نمی خوام
خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام
گل های باغچه رو بر ات تک تک و از شاخه چیدم
ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم
بهت بگم دوست دارمممممممم

مگه من به پات نموندم دست تو دستم نمی زاری
دیگه اینو خوب میدونم اشک و غم فایده نداره
می خوای بی تو بمونم اخه دل بهونه داره
دلمو به کی سپردم مگه من عاشق نبودم
برای دیدن چشمات مگه من لایق نبودم
چه شبایی چه روزایی تو رو من صدا نکردم
برای دیدن چشمات چه دعا ها که نکردم
| :قالبساز: :بهاربيست: |



